سبك اصفهاني
سبك اصفهاني
تا هنگامي كه قزوين پايتخت سلاطين صفوي بود بنا به مقتضاي زمان و سليقة خاص نقاشان تبريز كه به قزوين كوچانده شده بودند، مينياتور ايران در كيفيتي سير ميكرد كه با مكتب تبريز متفاوت بود و شيوه جديدي پديد آمد كه به نام شيوة قزوين نامگذاري شد. بعد از انتقال پايتخت به اصفهان در زمان شاه عباس اول گروهي از نقاشان ساكن قزوين و نقاشان هندي به اصفهان آمده و با نقاشان اصفهاني، سبكي بوجود آوردند كه داراي كيفيات خاص و سَواي مكتبهاي تبريز و قزوين بود. در اين مكتب جديد شيوه رنگآميزي و مجلسآرايي نسبت به سابق تغييرات چشمگيري حاصل كرد، از جمله تك صورتسازي كه قبلاً رواجي نداشت به نحو استادانهاي معمول گشت و استاداني چون آقارضا كاشاني و رضا عباسي در اين فن پايه هنر خود را به درجات عالي رسانيدند و مهمترين الگوي تك چهرهسازي را براي نقاشان بعدي ارائه نمودند. در مجلس آرايي نيز استاداني نظير افضل الدين حسيني و شفيع عباسي و معين مصوّر اين مكتب را كه به نام مكتب اصفهان ناميده شد، رونق و شكوه خاصي دادند و به كمال رسانيدند. شاه عباس هم نظر به علاقه مفرطي كه به نقاشي داشت، مشوّق هنرمندان شد تا آنجا كه اصفهان را «دارالصنايع» و تجلي گاه آثار درخشان نقشآفرينان قرار داد. از ويژگيهاي مكتب اصفهان لطافت، رنگآميزي ، سادگي و بيپيرايگي در مجلسآرايي و پرهيز از تكلّف و ريزهكاريهاي مكتب هرات بود. از ويژگيهاي ديگر مكتب اصفهان ارائة صحنههاي دونفره و چند نفره در فضاهاي وسيع و يا محدود بوده كه در كمال سادگي و زيبايي به تصوير كشيده شده است. مكتب اصفهان از مكاتب معروف و مترقي در مينياتور ايران است. مجالسي كه به اين شيوه ساخته شده است زيبايي و دلانگيزي خاصي دارند كه نتيجه ممارست و تجربه ممتد استادان پيشين است. تذهيبكاري در كتب و مرقعات و زيورنگاري در سقف و ستون و ديوار عمارتها با شيوة مستقل خود، در اوج پيشرفت و ترقي قرار گرفت. متأسفانه از زمان شاه عباس دوم به بعد اين هنر رو به انحطاط نهاد و تا بندگي و درخشندگي خود را از دست داد و همينكه آخرين استادان اين مكتب همچون محمد يوسف و محمدقاسم از گردونه خارج شدند، مكتب اصفهان نيز به افول گراييد.
پس ازسلسله صفويه كه مشوّق هنرمند و علاقمند به هنر بودند، هنر مخصوصاً نقاشي رو به زوال رفت و هنرمندان بزرگي همچون محمد زمان و عليقلي بيك اصفهاني فراموش و منزوي شدند، مخصوصاً پس از تسلط افغانيان بر اصفهان و ايران، اين زوال به اوج رسيد. ولي در دوران افشاريه و زنديه اين جسد رمقي حاصل كرد و هنرمندان جديدي روي كار آمدند همچون آقا صادق و آقانجف و آقازمان كه هر سه طليعهدار مكتب قاجاريه بودهاند.
در دوران قاجاريه نخستين كسي كه به هنر نقاشي علاقه نشان داد فتحعليشاه قاجار بود. به همين مناسبت در جامعة تشنة هنر ايران، مصورّان ماهر و چهرهپردازان قوي پنجهاي پا به عرصه وجود گذاشتند و شيوه خاص قاجاريه را ابداع نمودند. معرفوترين آنها از آقازمان و آقاصادق و آقابابا شروع و به استاد كمالالملك ختم ميشود.
در اين دوره بنا به علاقه و پشتيباني بعضي از سلاطين، تابلوهاي نقاشي و كتابهاي نفيس و قلمدانهاي ارزشمندي خلق شد كه همه در نوع خود بينظير و ممتاز بودند. شغل نقاش باشي جزو مشاغل درباري محسوب گرديد. وجود ميرزا ابوالحسن غفّاري معروف به صنيع الملك كه مؤسس اولين مدرسه نقاشي در ايران است و به رافائل ايران مشهور شده، به همراه فرزندانش و به خصوص برادرزادة هنرمندش استاد كمالالملك نقطة عطفي در هنر نقاشي اين دورة ايران به حساب ميآيد.
نقاشي در ايران انواع مختلفي داشته كه مهمترين آنها عبارتاند از: مينياتور، رنگ روغن، آبرنگ، سوخت و معرق، سياه قلم و انواع شيوههاي ديگر كه هر كدام داراي مكتبهاي خاصي است و شرح آن در اين مقوله نميگنجد. يكي از انواع نقاشيهاي ايران، نقاشي «قهوهخانه»است كه قهرمانان اسطورهاي و پيشوايان مذهبي و داستانهاي حماسي و قهرمانان ملّي در تابلوهاي بلند، به تصوير كشيده ميشده است. از انواع معروفترين نقاشيهاي شناخته شده ايران، نقاشي «قلمدان»است كه آثار قلمدانسازها و نقاشان اصفهاني در اين رشته شهرت جهاني دارد.
قلمدان
يكي از انواع هنر نقاشي در اصفهان، هنر قلمدانسازي است. اين هنر ظريف و ارزشمند شهرت بين المللي دارد و برخي از قلمدانهاي ساخته و پرداختة هنرمندان اصفهاني زينتبخش بزرگترين موزههاي جهان ميباشد.
قلمدانها داراي سوژههاي ظريف و زيباي مختلفي است از جمله، نقاشي مينياتور، گل و مرغ، گل و بته، چهرهسازي، شكارگاه، مجالس بزم و رزم، پرندگان و حيوانات و اشعار زيباي فارسي به خط خوشنويسان؛ و گاهي هم سبكها و شيوههاي اروپايي بر روي بعضي از قلمدانها ديده شده است. اكثر قلمدانهاي نفيس، طلااندازي و تذهيب شدهاند. بازگشت
محمدزمان: فرزند حاج يوسف از نقاشان معروف دورة صفويه كه به فرمان شاه عباس دوم براي فراگرفتن قواعد نگارگري به ايتاليا فرستاده شد و از استادان آن ديار تعليم گرفت و تحت تأثير كشيشان ايتاليايي در آنجا مسيحي شد. در بازگشت به ايران از بيم پادشاه صفوي به هندوستان رفت ولي پس از چندي به ايران بازگشت و گويا مسلمان شد زيرا آثار خود را (يا صاحب الزمان) رقم ميزد.سوژههاي انتخابي محمدزمان بر روي قلمدانهاي خود بيشتر شامل قصة شيخ صنعان و دختر ترسا، تصوير عيسي و مريم و بعضي از سوژههاي هندي و تصاوير متعددي از سلاطين و شاهزادگان صفوي بود.
محمدعلي مذهّب اصفهاني: فرزند ابوطالب از زرينهكاران معروف عصر محمدشاه قاجار و از طنزنويسان و فكاهي سرايان بنام كه در شعر، «بهار» تخلص ميكرده و كتاب «يخچاليه» را براي محمدشاه به نگارش درآورده است.
رجبعلي اصفهاني: رجبعلي از استادان معروف اين رشته در زمان فتحعليشاه قاجار است. داراي مشرب عرفاني بوده و علاوه بر قلمدان آثاري هم در نقاشي رنگ و روغن دارد و به جاي امضا، عبارت «حُسنِ كلكِ رجبعلي، زعلي است» را زير آثارش رقم ميزده است.
مهدي امامي: مهدي، جد اعلاي خانواده هنرمند اماميهاي اصفهان است. اين هنرمند در ساختن گل و بته استاد مسلّم بوده. علاوه بر آن در تذهيب و جلدسازي روغني زرافشان تبحر داشته است.
ابوالحسن اصفهاني: ابوالحسن از هنرمندان دوره فتحعليشاه و محمدشاه قاجار بوده و در رشته شبيهسازي و آبرنگ نيز استاد بوده است. ابوالحسن بيشتر اوقات خود را به كار ساختن و نقاشي قاب آينه ميپرداخته است.
نجفعلي اصفهاني: نجفعلي از نامآورترين استادان اواسط قاجار، ملقّب به ماني زمان و معروف به «آقا نجف» بوده است او در آفريدن آثار جذاب از صحنهها بزمي و رزمي و شكارگاه و چهرهپردازي و تصوير پرندگان و درندگان بهترين سليقه را به كار برده است. بيشتر آثار او روي قلمدانهاي زيبا و ظريف است. او داراي شاگردان و فرزندان هنرمندي بوده است. وفات نفجعلي را بين سالهاي 1280 تا 1282 هجري دانستهاند.
محمداسماعيل: محمداسماعيل از نوابغ نقاشي و برادر آقا نجف بوده. در صحنه پردازي و چهرهسازي در دو مكتب ايراني و فرنگي ورزيده و توانا بوده و آميزشي بين اين دو شيوه پديد آورده است. محمد اسماعيل پيشگام در ايجاد «سبك قاجاريه»است و سوژههاي خود را از خلال ديوان اشعار عرفا و شعرا پيدا ميكرده است. همچنين مجالس رهبانيت و آيين مسيح و داستانهاي هفت گنبد و خسرو و شيرين نظامي گنجوي، از جملة آثار ارزنده و يادگارهاي گرانقدر اوست.
آقا كاظم: آقا كاظم يكي از فرزندان آقا نجف اصفهاني است. او علاوه بر پيروي از سبك پدر خود، سبك جديدي پديد آورد. و در ساختن قلمدانهاي كياني و هفت گنبد و خسروشيرين قدرت نمايي كرده است. همچنين از نقاشيهاي معروف كاخ چهلستون تقليد كرده و موفق بوده است او در ساختن گل و بته و گل مرغ نيز سمت استادي دارد.
احمد بن نجفعلي: احمد از برجستهترين نقاشان عصر ناصري قلمداد ميشود كه از برادران خود در اين فن سبقت گرفته است. او در ساختن گل و مرغ، منظره در كشتزار و پرداختن چهرههاي زيباي عاشق و معشوق هنرآفرين بوده و به قدري زيبا كار ميكرده كه به «احمدآقا خوشگلساز» معروف شده است. او شيوة ايراني سازي را به فرنگي ترجيح ميداده است. احمدآقا علاوه بر نقاشي، در ميناكاري كه يكي از هنرهاي پرارزش اصفهان و ايران است سمت استادي داشته است.
جعفربن نجفعلي: جعفر سومين پسر آقا نجف است. او استاد توانايي بوده كه از سبك فرنگي پيروي ميكرد و در ساختن گل و مرغ نيز دستي پرقدرت و قوي داشت. لطافت و ظرافت از ويژگيهاي كار اين استاد بوده است.
حيدرعلي: او از استادان ممتاز و مبرّز قلمدان است. از مشخصات اين استاد توانا، چهرهسازي و كشيدن صورتهاي ريز در كادرهاي بيضي و دايره شكل است كه با قلم زر دورگيري شده است. حيدرعلي چهرهسازي را با گل مرغ در كنار هم و توأم ميساخته است.
سيد محمد امامي: سيد محمد در چهرهسازي و گل و بته از معاريف دورة ناصري بوده است. او كارگاه معتبري در تهران داير كرد كه استادان بزرگي مانند محمد اسماعيل نقاشباشي و هنرمندان ارزنده ديگري در آن كارگاه سرگرم هنرنمايي و نقاشي بودند. قلمدانهاي سيد محمد عموماً پركار و از داستانهاي حماسي شاهنامه و بزمي نظامي نشأت گرفته است.
آقا محمدحسين امامي: محمدحسين، پدر ميرزا آقا امامي هنرمند معروف مينياتور ايران ميباشد. آقامحمد بيشتر گل و بته ميساخته و به آقا محمد گل و بتهساز معروف شده بود. او آثارش را با «يا ابا عبدالله الحسين» رقم ميزده است.
از خانوادههاي امامي محمدباقر امامي و محمدحسين امامي و آقاجواد امامي و محمدصادق امامي و همچنين هاشمالحسيني همه از استادان به نام بودهاند. از هنرمندان ديگر اين خانواده نصرالله امامي، محمدرضا امامي، غلامرضا امامي، و محمدتقي امامي را ميتوان نام برد. نصرالله سمت نقاشباشي داشته است.
محمدابراهيم نعمت اللهي: محمدابراهيم از استادان بزرگ و كم نظير در فنون مختلف نقاشي و سرسلسلة خانوادة هنرمند نعمت اللهي در اصفهان ميباشد. او در قلمدانسازي مهارت بسزايي داشت و صاحب مكتب مشخص و ممتازي بود. محمدابراهيم در اواخر دورة ناصري به روسيه رفت و به تحصيل هنر نقاشي پرداخت و در مراجعت آثار ارزندهاي به سبك قفقاز از خود باقي گذاشت. در سبك محمد ابراهيم چراگاههاي گاو و گوسفند و اسب با ويژگيهاي مخصوص او به چشم ميخورد. او در سايه روشن و قلمگيري و چهرهپردازي دستي توانا و قدرتي تمام داشته است.
عبدالحسين صنيع همايون: صنيع همايون از استادان بزرگ و گرانماية نقاشي دوره قاجاريه بوده، او كارگاه نقاشي معظمي داشته. قلمدانهايي كه از آن كارگاه بيرون ميآمده اگر كار خودش بوده و امضاء شده باشد، در هنرنمايي و نفاست كمنظير است. او در كشيدن چهره متعدد زنان زيبا بسيار توانا و متبحّر بوده است. در تابلوهاي او زناني زيبا ديده ميشوند كه پرندهاي در دست دارند يا سرگرم نوازش كردن پرندهاي مثل طوطي هستند.
محمدباقر سميرمي: محمدباقر از چهرههاي درخشان هنر ايران است. او يكي از پسران باغبان ظل السلطان است كه بر اثر استعداد ذاتي، مورد توجه و تشويق شاهزادة قاجار قرار گرفت. سبك محمد باقر در قلمدان با آثار هيچ نقاش ديگري شباهت ندارد. سبك كار او طوري است كه علاقمندان و طرفداران بيشماري داشته است. چهرهسازي در كارهاي او بسيار زنده و جاندار است. قلمدانهاي او بيشتر زرنشان، دلپذير و روحپرور است. سميرمي علاوه بر قلمدان چندين چهرة رنگ و روغن از ناصرالدين شاه و مسعود ميرزا و سران بختياري ساخته كه هر كدام در نوع خود بينظير است.
محمدطاهر حكاك: يكي از هنرهاي ارزنده و زيباي اصفهان هنر حكاكي بر روي فلزات و اشياء ديگر است كه معروفترين آن، حكاكي روي عقيق ميباشد. محمدطاهر از هنرمندان نامي دورة قاجار در اين رشته بوده و سمت استادي داشته است. او تا اوايل سلطنت ناصرالدين شاه قاجار زندگي ميكرده و در سن 90 سالگي در زادگاه خود، اصفهان بدرود حيات گفته است.
اصفهان گنجينة گرانبهايي از هنر نمام نماي جهان به شمار ميرود و در هر دوره و در هر رشته نامآوراني به جامعه تحويل داده كه سرآمد همه هنرمندان بودهاند. در اينجا به شرح حال و زندگي و آثار يكي از استادان مينياتور ميپردازيم:
استاد مصورالملكي: نام اين هنرمندِ معاصر، محمدحسين مصورالملكي بود. او در سال 1269 شمسي در اصفهان متولد شد. خانواده او اهل هنر نقاشي بودند. ريشة اين هنر موروثي در خانواده وي تا دورة صفويه دنبال ميشود. استاد از قول پدرش تعريف ميكند كه گفته است: «در رگهاي ما به جاي خون، رنگ جريان دارد»، اين پدر هنرمند كه در نقاشي روي قلمدان متبحّر و متعصب بوده، گفته است: «اگر ميخواهي نقاش بشوي بايد به باطن اشياء راه پيدا كني. تا وقتي اسير صورت هستي يك مقلدي، نقاش نيستي.» پدرش به او آموخته بود: «نقاشي نوعي موسيقي است كه از هماهنگي رنگها ايجاد ميشود و فقط چشم صداي آن موسيقي را ميشنود و تو اگر بخواهي نقاش باشي بايد اين موسيقي را بياموزي.» محمدحسين پانزده ساله بود كه جنگ بين مشروطهخواهان و طرفداران استبداد رخ داد و اصفهان دچار هرج و مرج و ناامني شد. او در همين زمان پدر خود را از دست داد و ناگزير مسؤوليت خانواده را برعهده گرفت و كار پدر را در ساختن قلمدان دنبال كرد تا مخارج زندگي خانواده را تأمين كند. سپس به تذهيب و نقاشي رنگ و روغن پرداخت. در ابتداي سلطنت رضاه شاه پهلوي به اتفاق يكيي از يهوديان، از طريق روسيه، لهستان و بلژيك، وارد پاريس شد و مدت شش ماه در فرانسه اقامت نمود. در آنجا با پرفسور پوپ و همسرش كه در اين زمان مشغول نگارش كتاب معروفش درباره هنر ايران بود آشنا شد. پرفسور پوپ از استاد تقاضا نمود در تصويرسازي كتابش او را ياري دهد. استاد هم پذيرفت و هر روز ساعتها به اين كار اشتغال داشت. بنابراين در بازگشت به ايران حس ميكرد راه خود را يافته است. در نخستين نمايشگاه جهاني كه در لندن برگزار شده بود، تابلويي از مصورالميكي به نمايش گذاشته شد. اين تابلو مينياتور، مورد توجه ملكة انگلستان قرار گرفت و پرفسور پوپ را مأمور كرد تا به اصفهان بيايد و آن را خريداري نمايد. مصورالملكي نيز تابلو را براي ملكه فرستاد و از طرف خانوادة سلطنتي ملكة انگلستان به دريافت مدال ويژه مراسم تاجگذاري مفتخر گرديد.مصورالملكي طراحي زبردست، نقاشي توانا و انساني وارسته و شاعري درويش مسلك بود. در هر نقاشي و مينياتور به اوج كمال رسيد. اين استاد، خود از ميان همة آثار ارزندهاش، به تابلو تخت جمشيد عشق ميورزيد. او براي ترسيم اين تابلو نفيس و بينظير، سالها به تماشا و كاوش پرداخت و از دانستنيهاي دو باستانشناس و حفار معروف در تخت جمشيد به نامهاي «مستر ريچاردز» و «هرتسفلد» آلماني استفاده نمود. استاد علاوه بر ساختمان معظم تخت جمشيد، چهار هزار چهره در اين تابلو به تصوير كشيده است. او خود معتقد است فرق ميان كاخ تخت جمشيد و تابلو او در اين است كه «آن ويران شده ولي اين سالم است». همان زمان خواستند تابلو را به مبلغ ده ميليون تومان خريداري نمايند ولي استاد با وجود بيبضاعتي، از فروش آن امتناع نمود و به اولادان خويش نيز وصيّت نموده اين اثر هنري را كه داراي ارزش ملي است عزيز بدارند و به فروش نرسانند. او ميگويد«جهت به تصويركشيدن اين تابلو به مرحلهاي رسيدم كه تمام ذهنم انباشته از تخت جمشيد بود. حتي قدمهاي سنگين سربازان جاويدان را روي سنگفرشها ميشنيدم. ارابهها را با چرخهاي زمخت و كوچكشان كه در حركت بودند و طنين سم اسبها را كه در هياهوي ارابهها محو ميشد. ميشنيدم، در چشمانداز آپادانا، باغهايي را كه در متن كمرنگ و غبارآلود، به چشم ميخورد، همه را حس ميكردم.» مصورالملكي، مرحوم حاج ميرزا آقا امامي را پيش كسوت و هنرمند واقعي دانسته و رستم شيرازي و فرشچيان را در رشته مينياتور ستوده است. از تابلوهاي معروف ديگر استاد، صحنه جنگ بين الملل دوم است كه جنبه جهاني داشت و همراه آن چهار تصوير از چهار ابرقدرت جهانِ آن روز يعني روزولت، چرچيل، استالين و چيانك كاي چك بر روي عاج ساخت و براي آنها فرستاد كه غير از استالين سه نفر ديگر با نامه از استاد تشكر و قدرداني نمودند. از آثار معروف و ارزنده ديگر استاد، تابلوهاي نفيس زير را ميتوان نام برد. تابلوي سعدي با مضمون «در حال كه من اين سخن بگفتم دامن گل بريخت و در دامنم آويخت»، تابلوي چوگانبازي در ميدان نقش جهان، تابلوي شيخ صنعان و دختر ترسا، تابلوي بناي كاخ چهلستون و مجلس پذيرايي شاه عباس از ولي محمدخان فرمانرواي تركستان، تابلوي صلح حيوانات كه از كارهاي آخر استاد ميباشد، و بسياري تابلوهاي ديگر.حاج مصورالملكي به شيوههاي مختلف نقاشي آشنايي كامل داشت. علاوه بر مينياتور و طراحي و قلمگيري و تشعير و تذهيب، تابلوهاي رنگ روغن و نقشههاي بسيار زيباي فرش هم ميساخت.
استاد هنگامي كه مشغول تهيه و پختن «روغن كمان» بود دچار سوختگي شد و بر اثر آن به لرزش دست دچار گرديد كه تا آخر عمرش او را آزار ميداد. بعد از مدتي استاد دچار سكته شد و دست راست او فلج گرديد.
ده سال بعد در تاريخ 24 ديماه 1346 شمسي بدرود حيات گفت و در تخت فولاد دفن شد. استاد، طبع شعر هم داشت و اين قطعه را بر وزن اشعار حماسي حكيم ابوالقاسم فردوسي جهت تابلو جنگ نادر و محمدشاه هندي سروده است:
چـو كافور گون شد شبه موي من ز غم تاخت پيري سپه سوي من
سپاهـي ز انديشــه كــردم روان سوي نادر و جنـگ هندوستـان
چو پشت من از بار پيري شكسـت قلم بر گرفتم بـه پيري به دست
بر اين جنگ نـادر بــه پرداختــم به پيري همه جنـگ را ساختــم
به پيري سر من سر جنگ داشـت جوان بود و بر جنگ آهنگ داشت
بســي رنج بردم بر اين كـار من كه نامم بمانــد بر ايــن انجمــن
شــود پاك چون نقشم از روزگار همين نقش مانــد ز مــن يادگـار
پس از من نظر هر كه كردي بر اين كند بــر روانــم هــزار آفريــن
