تبليغاتX
هنر مینیاتور

هنر مینیاتور

كدام رنگ را دوست داريد؟ (روانشناسي رنگها)

دانستنیهای روانشناسی

رنگها بر نیازهای روحی-روانی، شرایط یادگیری، کنترل رفتارهای خشمگینانه، احساسات، درمان افسردگی و اختلالات یادگیری و سطح انرژی اثر دارند.رنگها در کنترل نبض، تپش قلب، فشار خون، اشتها و حتی خواب مفید هستند و همچنین در درمان بیماریهایی مثل میگرن، سرطان، اعتیاد و امراض پوستی و حتی تومورهای مغزی اثر دارند.رنگها در هر جا از دنیا و به تناسب فرهنگ و عرف هر جامعه معانی متفاوت و حتی متضاد دارند.برای مثال سفید در کشوری مثل ایران نشان شادی، پاکدامنی است و برای مراسم جشن و عروسی استفاده می شود، در حالیکه در کشوری دیگر نشان روحانیت است و در مراسم عزاداری کاربرد دارد.شاید تا به حال از خودتان پرسیده باشید که چرا کشتی و یا هواپیمای سیاه نداریم؟و یا چرا هیچ جعبه شکلاتی سبز نیست؟شاید در این مطلب جوابهایتان را پیدا کنید. متأسفانه به دلیل جذابیت روانشناسی رنگها، این شاخه از علم مورد سوء استفاده قرار گرفته است.در هر سایت، مجله، روزنامه و یا وبلاگی از این مطالب زیاد دیده می شود ولی درست یا غلط بودنشان مشخص نیست.پروفسور لوشر از دانشمندانی است که حدود بیست سال و اندی در این مورد تحقیق کرده است.حال بد نیست از نظر این محقق در مورد روانشناسی رنگها برای بعضی از رنگهای پر طرفدار نگاهی بیاندازیم.

  ابتدا رنگ مورد علاقه خود را انتخاب کنید ...

پروفسور لوشر می گوید:

سیاه:
سیاه رنگی مطلق است که در فراسوی آن، زندگی تمام می شود.سیاه یعنی نه، که نشانه ای از ترک عشق و انصراف از فعالیتهای جمعی است.به معنی نیستی، ناامیدی به آینده و سکوتی ابدی است و حس سنگینی را به افراد القا می کند.تأثیر خوبی بر مزاج ندارد و در کودکان هم اثرات منفی دارد. دوستداران رنگ سیاه معمولا" خسته و افسرده اند.اگر خسته نباشند، ناراضی اند.اگر ناراضی نباشند، مغرورند.اگر مغرور نباشند، انکار می کنند.اگر انکار نکنند هم ناراضی اند، هم مغرور، هم خسته و هم انکار می کنند اما احتمالا" خودشان هم خبر ندارند.طرفداران سیاه زیاد هم ناامید نشوند چون از طرفی دیگر سیاه نمادی از آبرومندی و شرافت است(دیده اید ماشین های شیک و کلاس بالا معمولا" سیاه و براقند)...

ادامه مطلب را يخوانيد!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 15:49  توسط M r  | 

اهمیت طراحی در هنرهای تجسمی

... "سیاوش مهویس" فارغ التحصیل رشته نقاشی از دانشگاه تهران است. این اولین نمایشگاه او بود. در آثار وی که عموما از طراحی فیگور تشکیل شده شخصیتها با حالتی زیبا در صفحه قرار گرفته اند. خطوطی ظریف و پر احساس و هماهنگی لطیف سایه روشن در بعضی از کارها که موضوع و زمینه یا به عبارتی فضای پر و خالی در تصویر به خوبی جاگیری شده اند فضایی زیبا می آفرینند. اما این اتفاق در تمام آثار به طور کامل به چشم نمی خورد و با وجود اینکه از توجه به موضوع کاسته نشده، عدم توجه به زمینه کار را در حد یک اتود خوب کلاسی کاهش می دهد. وی در مورد کارهایش می گوید : " برای انجام کارهای آکادمیک نیاز به تلاش و فعالیت زیاد است و اگر همزمان با فکری همراه باشد می تواند به صورت پایه و اساس نوین برای هنرمند در آید. من در پی آن هستم که قالبهای ذهنی مناسب و جدیدی برای فضای کارم پیدا کنم اینکه آن رابدست بیاورم یا نه، زمان مشخص می کند... اصولا نقاشان مانند تمام هنرمندان بسیار تغییر پذیرند. عوامل متعددی که در حال تغییر است تاثیر سریع تری بر آنها می گذارد و طبیعتا این تغییر نیز مستقیما بر کارشان اثر دارد. در حال حاضر من در فضایی متفاوت با فضایی که این کارها را انجام داده ام، قرا دارم. کارهای بعدی من ممکن است در ادامه این کارها باشد، یا فضایی کاملا متفاوت با این کارها داشته باشد. این امر وقتی کارم را مجددا شروع کنم مشخص خواهد شد."
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 20:36  توسط M r  | 

سیاه... سفید

 امروزه در جامه ای زندگی می کنیم که بسیاری از هنرمندان با اندیشه های متفاوت حضور دارند، اندیشه هایی که گاه در تضاد با اندیشه دیگری است،حال در چنین اوضاع و احوالی مخاطب اثر هنری سر در گم می شود و برای یافتن آنچه حقیقت می پندارد به دنبال هنرمند می گردد که بتواند با آثار او ارتباط بر قرار کند. امروزه هنرمندان خاص ما منتقدین خاص خود را دارند وآثار بوجود آمده مخاطب خود را می جوید. پس لاجرم در جامعه کنونی هر سخن و هر اثری به مذاق گروهی خوش می آید و گروهی دیگر...

  با این زمینه فکری آثار"سیاوش مهویس" را در گالری برگ دیدم آثاری که در تمامی آنها پیکره انسان نقش اصلی را بازی می کند و گویی مهویس قصد دارد با انبوه خطوط و تنالیته هایی که شاکله کلی فیگور را ایجاد نموده به درون مدل راه یابد و آنچه نهان است، آشکار کند. این نمایشگاه حاصل ده سال کار اوست بطور کلی می توان آثار را به سه بخش کلی تقسیم نمود:
١ نگاه اکسپرسیو به فیگور
٢ نگاه ناتورالیستی به فیگور
۳ فی البداهگی در ترسیم فیگور
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 20:34  توسط M r  | 

تنوع در ترکیب بندی

اگر گرایش "ماتیس" و برخی از هنرمندان اروپایی به عناصر و جذابیتهای نهفته در مينياتورهای شرقی، به خاطر ارضای حس اکتشاف و نوآوری اين هنرمندان بوده (حسی که بخصوص با مشاهده مينياتورهای شرقی بر انگيخته ميشده)، ولی گرايش "مينو اسعدی" به عناصر شرقی و استفاده از آنها در نقاشيهايش، حاصل سالها زندگی و تنفس در هوا و خاک اين "شرق" حاصل خيز مي باشد. مينو اسعدی از همان زمان که در اروپا و در آکادمی سلطنتی انگلستان به گذراندن دوره تحصيلات آکادميکش در رشته نقاشی مشغول بوده و تحت تاثير شيوه وروش کاری استادان آکادمی آن دوره قرار داشته، نمی توانسته هر از گاهی سری به موزه ويکتوريا و آلبرت لندن نزند و با مشاهده مينياتورهای هندی و شرقی موجود در اين موزه، هوايی تازه نکند و با ذهن و مشامی سرشار از المانهای بصری شرقی که برای او يادآور خانه و کاشانه بوده است، به آکادمی برنگردد. خانه و کاشانه ای که هنوز هم در صحبتها و نقاشيهايش از آن یاد میکند. مکاني که طبيعت بيجان هايش را در آنجا می چيند و به آنها جان ميدهد ويا اينکه گوشه هايی از اتاقها و فضاهای درون آن را به عنوان موضوع برای آثارش بر می گزيند.

   اسعدی در نمايشگاه اخير خود، گلچينی از سی سال کار و تلاش در عرصه نقاشی را ارائه ميدهد. دقت نظر اسعدی در مورد ترکيب بندی کارهايش ريشه در گرايش ذهنی او به آثار "سزان" دارد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 20:31  توسط M r  | 

تعريفي بر هنرهاي تجسمي و بسط آنها از مجسمه سازي تا سينما

 

در سالهای گذشته هنرهای تجسمی به طور خاص به نقاشی، طراحی، پیکره سازی، معماری، گرافیک و برخی از آثار صنایع دستی ربط داده می شد، اما بلافاصله بعد از ابداع عکاسی و سینما، به دلیل رابطه مستقیم آنها با قوه ی بصری و ادراک آنها توسط قوه ی بینایی؛ در مجموع همه ی این هنر ها در محدوده هنر های بصری جا گرفتند.

گاهی اوقات افراد آنچه را که می بینند با تصویر کردن و پروراندن آن سوژه در ذهن، ریتم و ترکیب خاصی می دهند که این خود هنر تجسم بخشیدن به محیط اطراف را به روح انسان القا می کند.

هنرهای تجسمی را می توان به قواعد درک زبان و ابداع در هنرهای بصری تعبیر کرد. که به وسیله شناختن و تجربه کردن هنرهای تجسمی زبان آثار هنری که با تجسم و با ارتباط بصری سرو کار دارند را بهتر و بیشتر می شود درک کرد.

دقیقا همان طور که دانستن دستور زبان و قواعد ساختار جملات به درک بهتر از زبان نوشتاری و تفهیم بهتر مطالب کمک می کند، دانستن قواعد زبان ارتباط بصری نیز به قدرت ابداع و ادراک در هنر تجسمی یاری می رساند. به طور عمومی هنرهای تجسمی در دسته هنرهایی قرار می گیرد که قابلیت تجسم و شکل پذیری دارند و مستقیما به وسیله ی حس بصری درک می شوند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 19:49  توسط M r  |