تبليغاتX
هنر مینیاتور

هنر مینیاتور

تابلوی شمس و مولانا جدیدترین اثر استاد فرشچیان

تابلوی شمس و مولانا جدیدترین اثر استاد فرشچیان

 

پنجشنبه، 11مرداد ماه 86، مراسم افتتاحیه‌ی نمایشگاه آثار نگارگری جمعی از استادان نگارگر اصفهان و رونمایی از جدیدترین اثر استاد فرشچیان، با حضور ایشان بود. مراسمی منحصربه‌فرد و کم‌نظیر با حضور جمع زیادی از هنرمندان اصفهان و همچنین شهردار، استاندار، چندعضو شورای شهر و رئیس اداره کل فرهنگ و ارشاد استان اصفهان.

متن کامل گزارش را اینجا بخوانید.

لطفا در  مورد این اثر نظر دهید...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 1:8  توسط M r  | 

گزارش مراسم رونمایی از جدیدترین اثر استاد محمود فرشچیان- شمس و مولانا

پنجشنبه، 11مرداد ماه 86، مراسم افتتاحیه‌ی نمایشگاه آثار نگارگری جمعی از استادان نگارگر اصفهان و رونمایی از جدیدترین اثر استاد فرشچیان، با حضور ایشان بود. مراسمی منحصربه‌فرد و کم‌نظیر با حضور جمع زیادی از هنرمندان اصفهان و همچنین شهردار، استاندار، چندعضو شورای شهر و رئیس اداره کل فرهنگ و ارشاد استان اصفهان.

 

 

واما آخرین مرحله‌ی مراسم: رونمایی از جدیدترین اثر استاد محمود فرشچیان. تمام چراغها خاموش می‌شود، آهنگ نواخته،ر رقص نور روی پرده، و ناگهان، پرده کنار می‌رود و تابلو رونمایی می‌گردد. درمیان انبوه فلاش دوربین‌ها، کف و سوت و ابراز احساسات حضار، از استاد دعوت می‌شود که روی سن برود و درباره اثر صحبت کند:« بسم‌الله الرحمن الرحیم، هزاران هزار بار بسم‌الله الرحمن الرحیم. سلام برشما... می‌دانید، مولوی یک شاعر ایرانی هستو. یک کتابی چاپ شد در قدیم،به نام عرووت العلماء العجم .در بغداد چاپ شد و تمام بزرگان ادب، شعر و هنر ایران را به خودشان نسبت دادند.سعدی، حافظ، مولانا،ذکریای رازی، ابوعلی‌سینا و همه و خب جای آن بود که دولت عزیز ما با دانشمندانی که دارند، با حوزه‌ی علمیه‌ای که در قم هستند، واقعاً جوابیه‌ای به این کتاب بدهند.چرا؟ به خاطر این که این کتاب را به زبانهای مختلف دنیا ترجمه کردند و پخش کردند. 2 سال پیش که من خواستم بیام ایران، درموزه متروپلیتن رفتم(کتابخانه جالبی دارد که من همیشه می‌روم آنجا) یک کتابی چاپ آنجا بود بانام: نقوش العربیه الهندسیه. یک کتاب قطوری هم هست. که متاسفانه به 27 زبان زنده دنیا ترجمه کرده‌اند. تمام نقوش مال 700،800 سال پیش مربوط به ایران را برداشته‌اند به عنوان نقوش عربی چاپ کرده‌اند و به خودشان نسبت داده‌اند. البته من آن کتاب را تهیه کردم، آوردم اینجا به استان قدس رضوی، خدمت آقای مهندس عزیزیان تقدیم کرد. گفتم توروخدا یک جوابیه‌ای با عکسهایی که در اختیار دارید.بنویسید. عکسها و تصاویری هم که از مولوی هست با یک کلاهی هست درحال سماع که مال ایران نیست مال ترکیه است. مولوی شاعر ایرانی بوده. من هم می‌خواستم اثری انجام بدهم که البته دربرابر عظمت کلام مولوی هیچ هست.»

 

 


تـوضـیــح اثــر:«مولوی با چشم تمنا و امیدوار به شمس نگاه می‌کند. شمس اینجا سرش بازه. یعنی دنیا به زعم مولوی.خواستم شمس را نشان بدهم یعنی خورشید. و این خطوط حرکت کرده و آمده مولوی را در پناه خودش گرفاته و دست تمنای مولوی به سوی شمس درازه و مولوی مثل اینه که می‌خواهد این را نگهداری بکند. بعد این خطوط با همان حالت دورانی می‌آید پایین. مولوی اینجا روی یک کره نشسته یعنی دنیا زیر پای مولویستزیر پای افکار مولوی هست. اینجا کرات کوچکتری هست.صورتهای متفاوتی هست. شکلهای متحیری دارند مولوی را نگاه می‌کنند که همان "از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست را خواستم اینجا تجسم ببخشم. رنگهایی که اینجا کارشده، همه رنگهایی هستند که حالت روحانیت، جذبه و کششی که مولوی به شمس داشته را القا کند. این یک اثر ناقابل است از بنده که به آستان افکار و اندیشه‌های مولوی من که شاعر ایرانیست، شاعر پارسی‌ست. شاعریست که مال همه‌ی ما هاست، اهدا کرده‌ام.با تشکر از همه شما.»

 

 


-استاد فرشچیان واقعاً آدم خاکی، مظلوم و خوبیست. بی‌نهایت فروتن است. موقعی که افراد درباره‌اش صحبت می‌کردند، وقتی دوربین روی چهره‌اش زوم کرده‌بود می‌شد یک جور شرم و شور را در چهره‌اش دید. گاهی چشمانش پر از اشک بود. وقتی هرکدام از افرادی که روی سن رفته‌بودند تا درباره‌ای صحبت کنند،از صحنه پایین می‌آمدند، بلند می‌شد، چند قدم به استقبالشان می‌رفت. بغلشان می‌کرد، دست و روبوسی و تشکر. چندبار بلندشد رو به مردم خم شد و تشکر کرد، به ابراز احساساتشان پاسخ داد و... کاش بعضی‌ها از این‌جور آدم‌ها الگو می‌گرفتند!
-این یکی از خاطره‌انگیزترین مراسمی بود که در زندگیم دیده‌ام. مراسمی کم‌نظیر، شیرین و تکرار نشدنی.
-لطفاً این گزارش بی‌نظیر را با حوصله بخوانید. نگارنده‌ی بدبخت، بیش از 2:30 دقیقه برای نگارش این گزارش وقت گذاشته است. البته که این کار مهمی نیست برای هنر یک شهر، یک مملکت، یک کشور و یک تمدن!

 

-متن کامل این گزارش را همراه بآ عکسهای تکمیلی در "ادامه مطلب" بخوانید و ببینید و آفرین بگویید به نگارنده!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 1:6  توسط M r  | 

مینیاتور و طراحی مینیاتور

 

img/daneshnameh_up/0/06/miniator1.jpg



مینیاتور در لغت به معنی کوچکتر نشان دادن است. این کلمه در اصل یک لغت خارجی است و نیمه ی اول قرن حاضر در زبان فارسی امروز مصطلح گردید که در معنای واقعی ، به مینیاتورهای ایرانی یا کشورهای دیگر منحصر نمی شود ؛ بلکه هر شیئ هنری ظریف و ریز که به هر سبک و شیوه ای ساخته شده باشد ، مینیاتور نامیده می شود.

در حال حاضر در ایران به نقاشی های ایرانی ، چه قدیم و چه جدید ، که از سبک و روش اروپایی پیروی نکرده و دارای خصوصیات نقاشی سنتی باشد، مینیاتور گفته می شود و این موضوع به صورت یک غلط مصطلح پذیرفته شده است.

در نقاشی های مینیاتور ، تصاویر ، شباهتی با عالم واقعی ندارند. حجم و سایه روشن هم به کار نمی رود و قوانین مناظر و مرایا رعایت نمی شود. مناظر نزدیک ، در قسمت پایین نقاشی و مناظر دور در قسمت بالای آن به تصویر در آمده است. تمام چهره ها به صورت "سه ربع" دیده می شوند و حدود آن را از بناگوش تا حدقه ی چشم مقابل است. البته گاهی هم چهره ها به صورت نیم رخ و به ندرت از پشت سر ، تصویر شده است. هنرمند به کشیدن پیکرهای انسانی تاکید چندانی ندارد ، بلکه علاقه ی او بیش از هر چیز به کشیدن لباس های فاخر بر تن شخصیت های تصویری خود است و گاهی برای نشان دادن شکل خاص پوشاک ، دست و پا را می پوشاند ، حتی گاه قامت را بلند تر نشان می دهد تا بهره گیری از امتیاز قبای بلند ، مُیسر شود.


با بررسی نقاشی های بدست آمده از ادوار مختلف ، می بینیم که در ابتدا ، تفاوت زیادی بین جامه ی مرد و زن دیده نمی شود. تا این که در زمان شاه عباس صفوی قباهای بلند و گشاد ، جای خود را به نیم تنه های کوتاه چین دار می دهد. این قباها که بلندی آنها تا بالای زانو می رسید ، غالباً با پوست ، لبه دوزی می شد و روی آن کمربند می بستند. در این ایام ، شالی به لباس زنها اضافه شد که روی شانه می انداختند و گوشه ی آن را مانند روسری روی سر می کشیدند.

img/daneshnameh_up/6/6b/miniator2.jpg



در دوره های مختلف ، مهمترین تغییرات در شکل کلاهها و دستارها پدید آمد. در عهد مغولها ، از کلاههای ناقوسی شکل فلزی استفاده می شد و در زمان تیموریان شکل کلاهها اندکی تغییر یافت. با روی کار آمدن سلسله ی صفویه ، قزلباش (کلاه) به صورت میله ای بلند درآمد که دستار به دور آن پیچیده می شد. در زمان شاه عباس شکل این کلاه نیز تغییر یافت و کلاه جدیدی جای آن را گرفت. این کلاه جدید از جلو و پشت ، نوک تیز بود و حاشیه ی آن با پوست لبه دوزی می شد. به طور کلی می توان گفت که کلاه معمولی و دستار در همه ی دوره های نقاشی (مینیاتور) مورد استفاده قرار گرفته است. در بعضی از ادوار ، جلوی دستارها را با شاخه های گل و یا پرهای رنگی تزئین می کردند و پارچه هایی که دستارها از آن ساخته می شد ، خود نیز از تزئینات زیبایی برخوردار بود.

در مینیاتور چهره ی افراد بیشتر در سنین جوانی ترسیم شده است که این چهره ها به آدمکهای بدون جنسیت شباهت دارند. اما در چهره های پیر این گونه بی جنسیتی وجود ندارد. در اغلب تصاویر آفتاب بهاری می درخشد. درختان میوه ، غالباً مملو شکوفه و برگ است ؛ اما گاهی هم با درختانی عاری از برگ روبرو می شویم. اسبها نیز غالباً از پهلو دیده می شوند و به ندرت می توان اسبی را از روبرو و یا پشت مشاهده کرد.


هنرمندان در کنار نقاشی مینیاتور ، طراحی به شیوه ی قلمگیری را نیز انجام می دادند و برای آن ارزش خاصی قائل بودند. این طرح ها را مجموعه ای از خطوط منحنی کوتاه و بلند ، در نهایت ظرافت و زیبائی تشکیل می دهند که گاهی با استفاده از یک یا دو رنگ ، همراه با رنگ طلائی ، اثر به پایان می رسید.

img/daneshnameh_up/4/4b/miniator3.jpg



با نگاهی به این طرحها می بینیم که عنصر خط و حالت های مختلف آن ، بر رنگ ترجیح دارد. قدیمی ترین این طرح ها که با قوانین نقاشی های مینیاتور منطبق است ، به دوران مغول و تیموریان می رسد.


در طراحی این هنرمندان ، خطوط ، گویی می خواهند حرکت کنند ، ظاهراً در جهت معینی می روند ، چیزی را نشان می دهند ، خم می شوند ، بر می خیزند و یا گرد هم می آیند و در همه حال چشم در تعقیب آنهاست و نمی توانند از حرکت باز ایستد. این خطوط گاهی به صورت مارپیچ در فضای بالا ، ابر را القاء می کنند و گاه به صورت منحنی های کوتاه و بلند مطرح می شوند. این حرکت نه تنها در طراحی ، بلکه در دیگر آثار هنری ما نیز به چشم می خورد. در اشعار عُرفای بزرگ نیز این حرکت دیده می شود . در اشعار مولوی در قصه ی طوطی و بازرگان ، طوطی ، روح در قفس جسم زندانیست و در فراق هندوستان به سر می برد و یا در قصه ی نی ، نی از نیستان دور شده است و از درد هجران می نالد و می خواهد به اصل خویشتن برگردد. یا در اشعار حافظ ، جان را زندانی جسم می شمارد و آرزویش پرواز از قالب تن است و...


در نقوش کاشیکاریها هم شاهد این حرکت هستیم ، در بیشتر آنها حرکت نقوش به سوی یک نقطه است و گاهی هم این موضوع در پیچش اسلیمی ها بیان شده است. بر این اساس ، در تمام آثار هنرمندان اهل نظر این حرکت وجود دارد که هر کدام به زبان خویش بیان کرده اند و هنرمند طراح هم برای آرامش درونی و راز و نیاز ، این خطوط را بر روی کاغذ آورده است.


در زمان کمال الدین بهزاد و شاگردانش ، به این شیوه توجه بیشتری شد و این توجه تا زمان صفویان ادامه داشت. اما هنرمندان دوره ی صفوی به طراحی قلم گیری رغبت بسیار نشان دادند. در ابتدا محمدی مصور بیش از هر هنرمند دیگری به این شیوه پرداخت. هنرمندان کارگاه شاه عباس نیز بیشتر کارهایشان به طراحی های تک ورقی اختصاص پیدا کرد. تا اینکه سبک "طراحی با قلم" به وسیله ی رضا عباسی – مهمترین نقاش مکتب اصفهان- به اوج کمال خود رسید و تا اواخر قرن یازده هجری به وسیله ی شاگردان رضا عباسی اشاعه یافت.

img/daneshnameh_up/0/0d/miniator4.jpg



موضوع این طرحها ، معمولاً شکار و شکارچیان، حیوانات مختلف، پرندگان، اژدها، سیمرغ و اژدها، فرشتگان، دیوان، دراویش، چوپانان همراه با گوسفندان خود ، استاد و شاگرد ، جوانان در حالتهای مختلف نشسته و ایستاده ، زندگی روستایی و کشاورزی و اتفاقات مهم تاریخی است و گاهی برای تزئین حاشیه ی اشعار و نوشته های کتب خطی نیز استفاده شده است.


روشهای مختلف طراحی مینیاتور:


شیوه های نقاشی در ایران بسیار متنوع است. هر یک از استادان معروف ، تغییراتی در روش و شیوه هایی که قبل از خود متداول بوده، وارد نموده اند. این روشها را در طراحی می توان بطور کلی به سه دسته تقسیم کرد :

1-طراحی رنگی : در این طرحها ، در بعضی از قسمتها رنگ بکار رفته است. در این شیوه ، از رنگ طلائی حتماً استفاده شده است. زمینه ی طرح به حال خود باقی می ماند قسمتهای مختصری که رنگی است ، از رنگهای جسمی و روحی همراه با هم استفاده شده. ولی اکثر کار با خطوط قلم مو طراحی شده است. طرحهای رنگی بیشتر در دوره ی صفوی ، در آثار رضا عباسی متداول گردید.

2-طراحی بدون رنگ : اینگونه طرحها بطوری که از نام آن مشخص است فقط با قلم مو و رنگ سیاه روی زمینه های روشن کار می شود. این روش در تمام دوران مینیاتور ایران وجود داشته است. گاهی هم به جای رنگ مشکی از رنگهای تیره مثل رنگ قهوه ای ، قرمز و آبی استفاده شده است.

img/daneshnameh_up/8/8f/miniator5.jpg


3-طراحی سفید قلم : طرحهایی که با قلم مو و رنگ سفید ، روی کاغذ یا صفحه ی تیره رنگ کار شده باشد ، طراحی سفید قلم نامیده می شود. در ابتدا این روش ، بیشتر برای تزئین و طراحی روی جلد های روغنی که اکثراً سطح آنها مشکی بود ، استفاده می شد. علاوه بر رنگ سفید ، گاهی هم مختصر رنگ طلائی و یا رنگهای روشن دیگر ، در اینگونه طراحی ها استفاده می شود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 0:52  توسط M r  | 

The Iranian Miniature

In April, 2002 the Exhibition of Miniatures of the artists from Uzbekistan and Iran was held in Tashkent. The Art of Miniature occurred as illustration to literary works. Play of words and deepness of philosophical ideas, high ethic ideals and love for all creatures of Nature, various verses and rhythms of stanzas, complicated by style and imagery, typical of classic oriental literature were extremely difficult to be reproduced by means of painting and illustrators of the medieval Orient found a specific art style and system of images, which perfectly corresponded to the poetic style, some visual equivalent to Word and Idea that based on general ideological - aesthetic and ethic concepts of that epoch, of poet and artists striving to withdraw a man out vanity of being and to turn him to the spirit, to make him to think about the Eternity and to touch the Beauty.

Iran was one of the centers of miniature art. After the Islamic revolution in Iran this art, as the brightest reflection of religious mentality and manifestation of national spirit, was revived. Centuries have passed... The manuscript was substituted first by lithographic book, and then by printed book but the art of miniature did not die. Earlier hidden inside thick manuscript's folios and accessible just to corps d'elite (the art of miniature always was a court art), it migrated to walls and other surfaces having transformed into original kind of the applied arts - small by size story masterpieces on paper, cartoon and leather.

Now the Iranian miniature art survives its blossoming. There are several art colleges, the Association of Miniature, independent and state universities, the institute of fine arts in Teheran and other cities where miniaturists, ornamentalists and calligraphers are trained. Such famous and recognized masters as Mahmud Farschien, Mukhammad Tadjvidiy, Mukhammad Ali Zoviye and others teach there.

A leading center of the modern Iranian art is Isfahan, the beautiful and ancient city with own strong and original school of miniature having been formed already in the XVII century. Here annually are held festivals and exhibitions of applied arts where miniaturists take active part. Though the majority of their works meet market needs, there are perfect masterpieces, which can decorate the best galleries of the world.

The Exhibition of the Iranian Miniature in the Exhibition Hall of the Academy of Arts of Uzbekistan exposed that modern Iranian miniature, like in our republic, develops in two key directions: first of all, imitation, up to copying, of compositions of the traditional schools, Herat, Tabriz, Shiraz and especially Isfahan school of the XVII century as well as the Kadjar style, and, second, free interpretation of methods of medieval Oriental painting and creative imagination.

The pieces of the Iranian artists, Mahmud Farschien, Amir Tahmosbiy-zade, Masud Khunarqor and Mehrzamon Farrokh Munfarid, exposed at the Exhibition, have been done within the course of these trends and reflected entire complex of problems existing in modern miniature art.

Miniature reflects universal link of the God and man. Thought of the artist is out of material world and strives to the Space. Only things existing in transcendent world are worthy to be painted but no words and paints are able to transmit the highest wisdom of the Eternity. Picture is just weak reflection of divine world; therefore a key function of art is to cause correspondent associations by means of color and lines. In the miniature art, as illustration to literary work, word and image are inseparable and mutually inspire each other. This is an art for esoteric, and miniatures of the artist are correspondent to ideas of the poet. From here - the conventions of style in all its compositional elements; from here - symbolism of miniatures, their canons and iconography, meaning of which is accessible only for the esoteric - the others see just exterior form in them. In modern Iran this is a special kind of religious art having secular form. Therefore religious themes are leading here.

Theme and genre of the modern Iranian miniature reflect national and aesthetic values, the religious mentality. The great importance among them belongs to classic Persian poetry glorifying the heroic past ("Shah-nameh" of Firdowsi), illustrations to ghazals and beits, to publications of Hafiz Saadi, Nizami "Khusrow and Shirin" and others; historical events, portraits in the Isfahan or Kadjar styles and free fantasy on poetic subjects; images of the saints and prophets; eternal theme of Love, Good and Evil, Life and Death.

Iranian artists create amazingly beautiful compositions where fantastic and realty are intermixed. Performed in aquarelle, Indian ink and oil paint, they are extremely beautiful in the pictorial aspect, and virtuosity of lines boggles imagination. The colour compositions of Mahmud Farschien, a founder of the modern style of Iranian miniature eclectically combining national traditions and European impressionism, have extremely fantastic character. Farschien is the first modern artist who separated this art from literary source and transformed it in absolutely new art, in which personal perception and vision prevail over traditions and canons. Later many artists supported this trend. We can see development of this line in creativity of Amir Tahmosbiy-zade whose works are pointed out by expressive lines and amazing treasure of colour combining with the finest calligraphic pattern.

Masud Khunarkor imitating iconography of Rezaini Abbasi prefers to work in the style of the Isfahan miniature of the XVII century. At the Exhibition there are his miniatures exposing winged horses "kalamgiri" with intense lines creating volume and forms. Along with thematic painting an important place in the modern Iranian miniature belongs to the genre having come from China and becoming extremely popular from the time of the Kadjar dynasty - "tazhib a tashir" ("flowers and birds"). Splendid compositions of various flowers, roses, tulips, irises, chrysanthemums, grenadines and others with pictures of mourning doves or singing nightingales winded into illuminate book binding or, being framed with rich ornamental borders, decorate interior. Among the artists working in this genre there are Aka Reza Agamyriy, Saiyd Reza Fattahi and Mehrzamon Fahhor Munfarid, about whom it is worthy to say separately.

In the Islamic Republic of Iran women play a great role in social life not only as keepers of hearth and home, religious canons and ethic, but as transmitters of cultural, including spiritual, traditions. After the revolution of 1979 their social role has become more important. They participate in different fields of activity.

In culture, particularly in the miniature painting, a lot of women work; their masterpieces are exhibited both in Iran and abroad. Works of Leila Agamyiriy, Zahro Namvar, Hazila Kakhramon Dahr, Selina Puriya, Rioya Mirbod and others are in many art collections of the world.

Mehrzamon Fahhor Munfarid was born in 1953 in the city of Rea. Now her life and work are closely linked to Teheran where she got special art education. The artist tries to work in all genres and kinds of miniature, and at the Exhibition her works outstood by rich variety: lyric compositions, portraits, illustrations to literary works or images inspired by classic poetry. The subjects connected with her native city of Rea occupy a special place in her work. In compositions on historical theme Mehrzamon-khonim follows the style of classic medieval miniature in regard of space composition, painting of architecture and landscape, interpretation of characters with calligraphic elements blended in.

Finesse of line, careful work on details, tenderly drawn ornaments, absolute taste and congenital sense of harmony often equal classic pieces of famous traditional schools. In works on lyric themes the artist follows the standards where couples of lovers are exposed on a background of landscape. In general, the Exhibition of the modern Iranian miniature has demonstrated perfect skill, striving to come out of the circle of determinate standards and search for new ways.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 0:39  توسط M r  | 

History of Persian miniatures

The most important function of miniature was illustration of the classics of Persian literature. It gave a visual image to the literary plot, making it more enjoyable, and easier to understand. Miniature developed into a marriage of artistic and poetic languages and obtained a deep and sincere accordance with poetry.

During the last ten centuries there have been many great literary works to inspire the great artists of their day. At the end of the 10th century, Ferdowsi created his immortal epic poem "Shahnameh" (The Book of Kings), which at some 50 thousand couplets, relates through fact and legend, the history of the country from the creation of the world to the Arab conquests in the 7th century. In the 12th century, the poet Nezami created his romantic "Khamsa" (five stories in verse), which was very popular, and was imitated several times by Indian poets writing in Persian. The 13th century saw the creation of great works by Saadi, the author of the famous "Bustan" and "Golestan". Golestan is a collection of moralizing and entertaining anecdotes and proverbs written in elegant rhymed prose, and at intervals, with fitting lines of verse. Bustan is a didactic poem, lyrical in tone and anecdotal in composition. It is considered to be one of the masterpieces of Persian literature.

In Ilkhanid and Timurid Mongol-Persian mythological miniatures, the mythical animals buraq and dragon was portrayed in a style reminiscent of the Chinese qilin and Chinese dragon, reflecting the Chinese background of painters who introduced watercolor techniques to Iran and initiated several medieval schools of Persian miniature painting. In fact, many religious paintings, including a famous one portraying the Prophet Muhammad's Miraj from the Dome of the Rock in Jerusalem into the heavens, displays stylistic elements of undoubtedly Chinese origins. Islamic angels are depicted as wearing the tight robes of northern Chinese style. Persian miniature paintings of the Ilkhanid and Timurid periods, especially ones related to the Shahnameh stories, usually borrow landscape painting techniques from contemporary Chinese schools, developed during the Song Dynasty and Yuan Dynasty.

 

155۰ CE Persian miniature painting, depicting the   Prophet Muhammad ascending on the Burak into the Heavens, a journey known as the Miraj

In the 14th century, there were enlightening and romantic works by Amir Khosroe Dehlavi, Khajoo Kermani, Hafez, and Kamal Khodjandi. While the 15th century was the time for the many faceted poet Jami, who wrote the seven epic poems called "Haft Owrang"(The Seven Thrones or Ursa Major). His poetry embraced all the different categories of preceding literature.

This great wealth of inspiring literature gave rise to the emergence of many important miniature schools, each with its own unique style, creating a great diversity of paintings. It was through these schools that miniature painting achieved its splendid development both in Iran and Central Asia. Three of the most influential schools were in Shiraz, Tabriz, and Herat.

In the 13th and 14th centuries Shiraz, the capital of Fars witnessed a new rise in the development of its cultural life. This was the time of Saadi, Kermani, and Hafez. Poetry flourished and so did miniature. One of the most important works for the illustrators of the period was "Shahnama", and in Shiraz there were a large staff of painters dedicated to it. In the Shiraz miniatures of the 14th Century, symmetry of construction was predominant, and for the most part composition was frieze-like, straightforward and monotonous.

Nevertheless, the Shiraz school was to have great influence throughout Iran, and by the end of the 15th century it was producing miniatures of highest quality. The illustrations for "Khamseh" by Nezami serve as an example of Shiraz art at its peak. All is complete, and clear, both in composition and the distribution of detail, and in the outline of the silhouettes. The lines are firm and confident.

At the close of the 13th century, the Tabriz school of art had been established. The early artistic development of the Tabriz school differed from that of Shiraz, as their illustrations tended to combine Far Eastern traits with the Armeno-Byzantine style of painting. This latter influence can be explained by the geographical situation of Tabriz, which is on the frontier of the Armenian region. Closer relations sprung up between different artistic styles of Shiraz and Tabriz art schools at the beginning of the 15th century. This time is connected with a great migration of painters which begun after Timur had conquered Baghdad (in 1393, 1401) and Tabriz. Many of them were brought to Samarkand, the capital of the conqueror, as well as to the court of his grandson, Iskandar Sultan, the ruler of Shiraz. In the new studios they adapted to the already existing ideas and tastes, but at the same time they introduced much of the traditions they had followed long before the migration.

In the 16th century, on the vast territories of Iran and central Asia, poetry by Jami was extremely popular, and it enriched the art of painting with new themes. This was the start of great development throughout the various schools of art in Iran. In the Tabriz miniatures of the period, there appeared a magnificent ability to create within a limited space, a full illusion of a particular scene or landscape; for example, a picture of a palace building, including part of its yard, inner garden and the palace interior.

Architecture and landscape from now on were included as fully as possible. The figures within the composition were no longer constrained and static, and were painted in a more lively and natural way.

In the first half of the 15th Century an art school was established in Herat. The very best of the artists in the Tabriz and Shiraz schools moved here. In the early Herat miniatures figure painting became much more skilful and drawing gained greater accuracy. As the skill of the painters increased, the figures were placed more confidently and the rhythmic structure of the composition became more complicated. The Herat artists were exceptional at portraying people, making the surrounding a mere accompaniment.

 

 

 Persian Army- Watercolor by Haydar Hatemi-2002

One of the best known and most influential painters from the Herat school was Kamāl ud-Dīn Behzād, whose creative art was greatly influenced by the works of the poets Jāmī and Navā'ī. In his own works there appeared a unique attention to portraying not just people but what surrounded them in their daily lives. Behzad's paintings brought miniature to its genuine bloom. He shared the fame of Herat painting with other outstanding miniature painters of the time: his teacher and the head of the court studio, Mirak Nakkash, Kasim 'Ali, Khwadja Muhammad Nakkash, and Shah Muzaffar.

The themes of miniatures became more limited as time went by, and the number of independent paintings, as opposed to illustrations, increased. In the 17th century these were mainly love scenes, portraits and some even copied European pictures. In the 18th century there appeared a new genre of flowers and birds

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 0:21  توسط M r  | 

بیوگرافی استاد فرشچیان بزرگترین مینیاتوریست جهان

استاد محمود فرشچیان

 

محمود فرشچیان به سال 1308 شمسی در اصفهان ، پایتخت هنر ایران ، دیده به جهان گشود . پدرش ، حاج غلامرضا فرشچیان ، از تجار فرش بود و در کار هنر قالی بافی دست داشت .

این زمینه مساعد برای پرورش ذوق و شوق او در راه آشنایی با هنر موثر افتاد . از سالهای پیش از مدرسه از روی نقشه های قالی طرح میزد ، تا به تدریج دستش در کار نقش پردازی روان گردید . فرشچیان در طی تحصیلات مقدماتی در محضر استاد میرزاآقا امامی اصفهانی هنرمند چیره دست و پرآوازه دیار اصفهان ، به آموختن نقاشی دلبستگی تمام پیدا کرد و دل در گرو نقشهای زیبا بست . او از کار هنر احساس رضایت و شادمانی داشت . از کلاس هفتم دبیرستان فرشچیان قدم به هنرستان هنرهای زیبای اصفهان گذاشت و چهار سال در آن جایگاه عاشقی ، زیر نظر استاد عیسی بهادری ، استاد نابغه و توانمند نقاشی قالی ، مینیاتور ، نقاشی رنگ و روغن ، به فراگیری اصول و مبانی طراحی نقوش سنتی (نقشه قالی ، تذهیب ، مینیاتور) پرداخت

 

حافظ (اثر استاد محمود فرشچیان)حافظ-محمود فرشچیان ۱۳۷۴

 

بدون شک نقش استاد عیسی بهادری در پرورش و خلاقیتهای محمود فرشچیان نقشی فوق العاده ارزشمند بود .استاد در بیان احساس و تجسم شعرگونه عواطف ، به شیوه ای کاملا جدید موفق به هماهنگی و همگامی میان مضمون و محتوا و شکل و فرم نقاشی هایش گردید و این مشخصه اصلی کار او در نقاشی شد . فرشچیان در جوانی بسیار پرتلاش و خستگی ناپذیر به کار و طراحی نقوش مختلف میپرداخت . او در مطالعه آثار تاریخی شهر اصفهان (چهل ستون ، عالی قاپو ، مسجد شیخ لطف الله و ... طرحهای اسلیمی و ختایی کاشیکاری های بی نظیر آن آثار سر از پا نمیشناخت و چون محققی موشکافانه این نقش ها را مطالعه میکرد . فرشچیان حتی در دوره سربازی نیز دست از قلم و رنگ برنداشات و آثاری دیدنی آفرید که مورد تشویق مقامات قرار گرفت .

 

 

سال 1329 بعد از 6 سال فعالیت و کسب هنر در هنرستان هنرهای زیبای اصفهان ، فرشجیان به کسب دیپلم عالی نائل آمد . آثار سالهای شاگردی استاد هنوز در مرکز هنرستان ، موجود است . بدون تردید استاد محمود فرشچیان یکی از پدیده های هنر نگارگری (مینیاتور) در عصر حاضر است و او در طراحی و شناخت و بکارگیری رنگها فوق العاده قدرتمند و قوی است . این قدرت قلم و صلابت و استواری خطوط قلم گیری است که از او هنرمندی پرآوازه و مشهور ساخته است . از نظر محتوا و مضمون ، آثار استاد عمدتا با الهام از ادبیات عرفانی و باورهای مذهبی ساخته و پرداخته شده اند . سخن آخر اینکه امروز استاد فرشچیان از پس نزدیک به پنجاه سال کسب هنر و مهارت در کار نقاشی و خلق نقشهای دلنشین و جشم نواز ، هنرمندی است که به جرآت میتوان او را صاحب سبک جدید در نقاشی ایرانی (مینیاتور) دانست.

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 18:4  توسط M r  | 

تاریخ مینیاتور در ایران

 

 

از بررسي هاي تاريخي چنين استنباط مي گردد كه هنرمندان مينياتورساز ايراني طراحي رنگ آميزي و مجسمه سازي چيني را با ادراك و ذوق خاص خود تغيير داده و دگرگوني هائي در آن بوجود آورده اند. به هرحال، اگر چه واژه مينياتور در نگاه اول بيگانه مي نمايد اما شك نيست مينياتور با ابعاد كنوني هنري ايراني است كه مكتب هاي مختلف همانند مكتب عباسي (بغداد) مكتب مغول، مكتب هرات را گذرانده و با ظهور صفويه و انتقال مركز هنري ايران از هرات به تبريز در شيوه آن نيز تحول بوجود آمده است. با انتخاب اصفهان به پايتختي و حمايت همه جانبه اي كه از هنرمندان و نقاشان و نگارگران به عمل آمد نقاشان چيره دستي ظهور كردند كه شاهكارهاي آنان امروز زينت بخش موزه هاي جهان است در اين عصر به دليل گسترش ارتباط ايران با كشورهاي اروپائي و آسيائي هنر ايران به كشورهاي بيگانه معرفي شد و دوران صفويه آغاز فصل تازه اي در تاريخ مينياتور ايران به حساب آمد در زمان صفويه هنرمنداني همچون رضا عباسي، محمد زمان نگارگر، محمد قاسم مشهور به سراجاي نقاش و محمد يوسف مصّور كه با خلق آثار بي بديل و منحصر بفرد اين هنر را به نهايت اعتلاء رساندند. در دوران معاصر مينياتور ايراني جلوه درخشاني داشته و در طي صد صال اخير آثار ممتازي بوجود آمده كه بحث در باره جزئيات آن سخن را به درازا خواهد كشاند.

ساخت و ساز مينياتور : ابزار و وسائلي كه مورد لزوم يك هنرمند مينياتور ساز است در مقايسه با ساير هنرهاي ايراني مانند خاتم سازي و قلمزني و منبت كاري و ... بسيار محدود است.

ابزار يك مينياتوريست عبارتند از :

قلم مو: در قديم هنرمندان براي ساخت قلم مو از دم نرم سنجاب استفاده مي كردند.

بوم مينياتور: كه عبارت است از تخته، كاغذ، مقوا، فيبر، عاج، استخوان و ...

روغن: كه براي محافظت اثر از آن استفاده مي كنند.

رنگ: كه بيشتر مينياتورسازان از رنگهاي دست ساز خود استفاده مي كرده اند.

شـيوه هائي كه در ساخت مينياتور وجود دارند عبارتند از : مينياتور آبرنگ روحي- مينيـاتور سياه قلم رنگي- مينيـاتور سفيد قلم – مينيـاتورهاي زيرروغني. علاوه برآنكه در بنـاهاي تاريخي از اين هنر استفاده مي شد و هنرمندان بزرگ عصـر صفـويه كاخ هاي عالي قاپو و چهلستون و هشت بهشت و ... را با اين هنر تزئين كردند صدها اثر كه شامل : جلدهاي آلبوم، تصاوير كتابها، قاب آينه ها و امثال آنها مي باشند در موزه هاي ايران و خارج از كشور در معرض تماشاي هنردوستان و علاقمندان مي باشند.

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 18:2  توسط M r  | 

مصاحبه با استاد فرشچیان

 

مصاحبه با استاد فرشچیان

 روزنامه اعتماد ملی

درست است كه لا‌زم به ذكر نيست اما ما مي گوييم! كه مكتب <محمود فرشچيان> تلفيق نگارگري سنتي برگرفته از مكتب صفويه و برخي آموزه ها و شيوه هاي هنري اروپايي است. نكته چشمگير قضيه اين است كه او با بهره گيري از مفاهيم ذهني و مضامين ادبي اما مستقل از ادبيات و شعر، از نوآوري و پيمودن راههاي قبلا‌ تجربه نشده در كار خود همواره غافل نبوده است.

تصاوير خلق شده‌اش، هم موزون است ،هم مخيل و چه قدر خوب كه ارسطو قبلا‌ گفته بود شعر همانا كلا‌م مخيل موزون است و كار ما را بدين وسيله راحت كرد، پس اين از اين.ديگر اين كه چه دوست داشته باشيم، چه نع ، قدرت قلم او انكار ناشدني است. چه بخواهيم، چه نخواهيم، چرخش هاي نرم قلم او طراحي مدوري را بنا نهاده است كه دايما در پيچ و تاب بين مرز اسطوره و روياست.چه اعتراف كنيم،چه نع، اعجاز قلم او آنجاست كه قلم گيريهاي قرص و قايمش گاه از هرچه قلمگيري در طول تاريخ است فراتر مي‌رود،طويلتر ميشود و بدون سر سوزن لرزشي رخ مي نماياند. مضامين آثارش در باغ هاي ايراني-انتزاعي به طورهميشه بهار و پر نقش و نگاري غوطه ميخورد و اينهمه بدون هيچ طرح قبلي و كاملا‌ بداهه نگارانه پي ريزي شده است... بدين وسيله پاي صحبتهاي او نشستيم و استاد از رنجي كه از جفايي كه بر نقاشي امروز ايران مي رود مي برد گفت[ !جاي دكتر ميرجمال الدين كزازي سبز]! دنبال مان كنيد:

از چند سالگي شروع كرديد؟

از پنج - شش سالگي شروع به كار كردم.

طرح‌هاي كودكي‌تان را داريد؟

بله، طرح‌هاي كودكي‌ام را دارم. در اصفهان يك نصف اتاق كوچك كه اتاق كار من بود بيشتر از نصف آن پر از طراحي بود. بدون آنكه بخواهم از آنها خوب نگهداري كنم، مقداري از آنها در بنايي از بين رفت، مقداري هم در انباري هست كه بايد دربياورم.

اينها را از روي كاشي‌كاري‌هاي اصفهان مشق كرده‌ايد؟

بله، هم از كاشي‌كاري‌هاي اصفهان، هم از معلمان و استادهايم سرمشق گرفته‌ام. اما روي‌هم رفته زياد از استاد تعليم نگرفتم. شخصا جست‌وجو كردم و خودم خلق و طراحي كردم. بعد به استادم نشان مي‌دادم و استاد من در كار دست نمي‌برد. مي‌گفت اين خوب نيست و اگر مي‌پرسيدم چرا، مي‌گفت كاشيكاري را بايد بروي با اصلش مقايسه كني. ‌

اشكال كارتان را نمي‌گفتند؟

چرا، اشكال را مي‌گفتند و بعد مي‌گفتند با اصلش مقايسه كن. مي‌رفتم مسجد شيخ‌لطف‌ا.... صبح تا عصر طراحي مي‌كردم. مداد مي‌زدم، زغال مي‌زدم يا در عالي‌قاپو و مسجد امام كار مي‌كردم. عصر كه مي‌بردم استاد ببيند، يكي‌يكي قلم دست نمي‌گرفت بگويد اينجا درست است. هميشه مي‌گفت اين خوب نيست، اين بد است. فقط هم يك بار مي‌گفت.

تصحيح نمي‌كردند برايتان؟

نه. اين شيوه خيلي خوب بود و به مراتب بهتر از اين بود كه استاد بخواهد برايم تصحيح كند. آموزش من وقتي تكميل شد كه خودم رفتم و درباره حرف‌هاي استادم كنكاش و تحقيق كردم. استادم آقاي بهادري استاد بزرگي در تاريخ هنر ايران بود و ما مثل ايشان اصلا‌ نداشتيم. اگر حرفي مي‌زد كلا‌م صحيحي بود و وقتي مي‌رفتم كار مي‌كردم مي‌ديدم كه واقعا چرا درست نيست. دائما مي‌آموختم و ياد مي‌گرفتم. وقتي مي‌آموختم در ذهنم ثبت مي‌شد. به مراتب بهتر از اين بود كه استاد روي آن برايم قلم بگيرد.

ولي الا‌ن قلم مي‌گيرند! و استادها فوت آخر را ياد نمي‌دهندو شيوه آموزش وخيم است!

بله، براي اين است كه به نظر من الا‌ن هنرجويان بايد تحقيق كنند و قانع نباشند. من زماني كه در اصفهان بودم منابع زيادي در اختيارم نبود. فقط همين مساجد و ابنيه بود. بعد رفتم اروپا در اتريش و 7 سال در وين درس خواندم. من از بزرگ‌ترين استاد اين فن، آن را ياد گرفتم و او به من آموخت بايد چه كار كنم. اتفاقا من بعد‌ها آن زماني كه فرصت و مجالي بود كه البته الا‌ن مجالم كم شده، به برخي از دوستان خودم كه تذهيب كار مي‌كردند مي‌گفتم يواشكي و بدون آنكه كسي بفهمد بياييد، كارهايتان را به من نشان دهيد تا بگويم اشكال كارتان كجاست. گاهي مي‌بينم كتاب‌هايي چاپ شده درمورد طراحي قالي يا گل و بته كه سراسر ايراد و اشكال است و وقتي نگاه مي‌كنيم متوجه مي‌شويم كه واقعا طرح‌هاي بي‌عيب در آن نيست. اين به نظر من بدآموزي است و صحيح نيست هنرجوها از روي آن كار كنند. ظلم بزرگ‌تري هم كه زماني به هنرهاي اصيل ايراني كردند اين بود كه آن را زير سلطه صنايع‌دستي بردند. آخر نقاشي ايراني خودش يك هويت و شناسنامه فرهنگ ايراني است. چطور به خود جرات دادند و آن را زير سيطره صنايع دستي بردند؟

اعتراضي نكرديد؟

من پنج تا نامه نوشتم. كتابشان را برايشان پس فرستادم و گفتم حاضر نيستم اسم من در اين كتاب باشد چون كار من زير عنوان صنايع دستي نيست و هنري مستقل است كه در تمام دنيا هويت دارد. صنايع‌دستي در جاي خودش بسيار ارزشمند و خوب است و ما با آن مشكلي نداريم. هر كار خوبي در نوع خودش خوب است، اما شما چطور به خود جرات مي‌دهيد كه اين هنر ايراني را بياوريد در سيطره صنايع دستي؟ اينها مسائلي است كه من به آنها گوشزد كردم و بارها گفتم اما متاسفانه مديران صنايع دستي (حالا‌ من جاهاي ديگر را نمي‌خواهم عنوان كنم) نمي‌مانند. يك مدير دو- سه سال هست و به اين مسائل آشنايي پيدا مي‌كند، بعد بلا‌فاصله او را عوض مي‌كنند و مدير ديگري مي‌آيد و دوباره روز از نو، روزي از نو. من براي وزيرآموزش عالي (وزير قبلي و وزير بعدي) نامه نوشتم و گفتم سزاوار نيست شما با هنر مملكت ما اينطور رفتار مي‌كنيد. اين نقاشي هويت مملكت ماست. ما ده هزار سال سابقه هنر نقاشي داريم. شوخي نيست. بياييد و يك دانشكده هنر براي اين نقاشي تاسيس كنيد.

چرا تاسيس نكردند؟

خب بايد از ايشان بپرسيد. كساني هستند كه متاسفانه تحت تاثير فرهنگ هنري مخرب غرب هنرهاي اصيل ايراني را با چشم غريبه نگاه مي‌كنند در صورتي كه اصل اين است. ما اگر بتوانيم هنرهاي اصيل ايراني را در جايگاه شايسته خودش ارائه دهيم دنيا متحير مي‌شود. در مكتب هرات و حتي در زمان صفويه همين‌طور بود چون در گذشته به آن توجه مي‌كردند. حالا‌ من به هر وزيري بگويم متوجه نيست. درست است در كارهايشان انسان‌هاي خوب و مومني هستند ولي توجهي نمي‌كنند.

من با نقاش مدرنيستي صحبت مي‌كردم. ايشان هم گلگي مي‌كردند كه در ايران به نقاشي مدرن بها داده نمي‌شود و فقط به هنرهاي سنتي اهميت مي‌دهند.چرا همچين است پس؟

آخر خود هنرمندهاي سنتي كه دارند كلنجار مي‌روند و تلا‌ش مي‌كنند تثبيت شوند. بحث سر اين است كه چه چيز را بايد بها بدهند. چيزي كه پنجاه سال قبل در اروپا و آمريكا منسوخ شده است؟ هنر نو به انتها رسيده است. وقتي شما مطالعه بفرماييد مي‌بينيد مكاتبي مثل هنر مفهومي ‌و غيره راه‌هايي است كه تمام شده است. مثل اين است كه داخل كوچه‌اي بپيچيد كه ته آن به بن‌بست مي‌رسد.

با ايشان هم صحبت بر سر حركت‌هايي مثل كانسپچوال و ويديوآرت و اينها از نوع اينجايي اش! بود كه بدجوري شده است.

دنيا در هنر نقاشي نو به بن‌بست رسيده است. هنر مفهومي ‌اين است كه چهار تا چاقو بگذارند و بگويند هنر است؟ يا هنر كار آن استادي است كه مساجد اصفهان را ساخته با قباي بلندي كه پوشيده و عرق‌چيني كه به سر كرده... روزي داشتم به مدرسه عالي‌قاپو مي‌رفتم كه با آقاي بهادري كار كنم و طراحي ياد بگيرم. 13 -14ساله بودم. من و يكي دو تا از بچه‌هاي ديگر بوديم كه آنها هم نقاشي كار مي‌كردند. چند روزي كه مي‌رفتم آنجا مي‌ديدم كسي يك صندلي راحتي گذاشته و يك ميز كوچك طراحي جلويش و به پيشخوان مدرسه امام در ميدان نقش جهان نگاه مي‌كند. فكر كردم نقاش است و دارد نقاشي مي‌كند. گفتم بروم از او چيزي ياد بگيرم، از كوچكي تشنه آموختن بودم. رفتم بالا‌ي سرش ايستادم. نگاهي به من كرد كه چرا اينجا ايستادي؟ دست و پا شكسته به انگليسي گفتم من از اين بچه‌هايي كه دارند اينجا بازي مي‌كنند نيستم. دانشجوي هنر هستم. اين هم كتابچه‌ها وطراحي‌هاي من است. ديدم چند روزي هست كه اينجا كار مي‌كنيد، علا‌قه‌مند شدم ببينم چه مي‌كنيد. كار‌هايم را نگاهي كرد ببيند قابليت آن را دارم كه با من حرف بزند. گفت من از آكادمي‌ لندن هستم. آمده‌ام اينجا دو - سه روزي اصفهان را تماشا كنم و بروم. اما بعد كه در پيشخوان اين مسجد نشستم ديدم كه چقدر عظمت دارد. مي‌خواهم ببينم استاد و معماري كه نشسته و اين مسجد را ساخته در مغزش چه مي‌گذشته چون من هر قدر حساب مي‌كنم كه اگر فقط كمي‌ جمع‌تر يا بازتر باشد چقدر به پوزيشن و كمپوزيسيون آنجا لطمه مي‌خورد. ديدم عينا همه چيز را سر جاي خودش گذاشته و اين چند روز است مرا اينجا نگه داشته است. خلا‌صه علم و دانش و هنر آن روزها اين بوده است ولي حالا‌ اين روزها اينگونه شده است. شكر خدا تا اين حد دانشكده هنري است، اينقدر زياد. همه‌شان هم در زمينه نقاشي‌هاي نو كار مي‌كنند. آنقدر خدا را شكر از اينجا فارغالتحصيل بيرون مي‌آيد كه تورم ايجاد شده است. يكي از اين دانشكده‌هاي هنري كه نمي‌خواهم اسمش را بياورم من را دعوت كردند. رفتم كه البته آقاي رئيس نبودند اما معاونان و همه اساتيد حضور داشتند. نشستم و خيلي هم محبت كردند و لطف كردند. استاد نقاشي‌شان گفت ما هزار و پانصد تا فارغالتحصيل هنر نقاشي داريم. گفتم از اين هزار و پانصد تا، دو - سه تا يل و قدر بايد بيرون آمده باشد. كجا هستند؟ دانشجويي آمد پيش من و طفلك گريه كرد گفت در يزد 70 هزار تومان از من در دانشكده‌اي شهريه ترم را مي‌خواهند و من ندارم بدهم. پدرم قول داده با فروش بخشي از لوازم زندگي اين پول را برايم فراهم كند ولي چيزي كه مرا به گريه واداشته معلم ماست كه مي‌گويد برو اصفهان و كاشي‌هاي قديمي ‌را بخر، ريزريز كن و كولا‌ژ درست كن. گفتم دست معلمت بشكند كه دست تو را نمي‌گيرد ببرد داخل مدارس اصفهان و شيخ لطف‌ا... تا تلفيق و تركيب رنگ يادت بدهد. يعني چي برو كاشي را بشكن؟ يكپولي بدهي و كاشي را هم بشكني كه چه كار كني؟!

چرا از ايران رفتيد؟

من هميشه روح و ذهن و جسمم در ايران است. شايد فيزيكي آنجا باشم اما روح من اينجاست. به نظرم سرنوشت آدمي‌ دست خودش نيست. ما اسير فرمان الهي و سرنوشت و تقدير خودمان هستيم. من هم به حقيقت آنجا كه هستم بيشتر مي‌توانم به مملكت و هنرمان خدمت كنم تا اگر در اينجا باشم. در اينجا كسي گوش به حرف آدم نمي‌دهد. پس آدم بايد بگويد خداحافظ شما و سرش را بيندازد و برود. ‌ باور كنيد اگر نامه‌هايي كه براي وزير آموزش‌عالي نوشتم را بدهم بخوانيد گريه‌تان مي‌گيرد. دلتان براي من مي‌سوزد كه آخر به من چه مربوط است. اولياي اموري كه در اين كارها هستند توجه نكردند. ‌

به اعتراض اينجا را ترك كرديد؟

نه، به قربان صدقه! مگر مي‌شود اعتراض كنم؟ خيلي با احترام و استدلا‌ل، دليل و منطق برايشان آوردم و گفتم واقعا راه و رسمش اين نيست. چهار - پنج تا آدم فهيم بيايند تحقيق كنند ببينند آيا من راست مي‌گويم يا اين وضعي كه دارد پيش مي‌رود درست است. نكته ديگري هم هست. اين را به شما مي‌گويم و تا حالا‌ براي كسي نگفته‌ام. در آمريكا نمايشگاهي بود. دو - سه روز بعد از آن بنا بود به ايران بيايم. به طرف غرفه‌اي مي‌رفتم كه ديدم يكي از پشت سر من را گرفت و با احترام خيلي زيادي روبوسي كرد و گفت من در آسمان دنبالتان مي‌گشتم و روي زمين پيدايتان كردم، با ايران تماس گرفتم و نتوانستم پيدايتان كنم و اين حرف‌ها. گفت چند وقت است اينجا هستيد؟ گفتم ده - بيست روزي هست كه آمدم پسرم را ببينم و بعد به ايران برگردم. گفت نه شما را به خدا اين كار را نكنيد.گفت من در يك شركت طراحي ساختمان مشغول به كار هستم و فلا‌ن سمت را دارم. براي طاق و ديوار دو ساختمان بزرگ در منهتن نيويورك مي‌خواهند نقاشي درست كنند. به چند نقاش آمريكايي و ژاپني نمونه و سفارش دادند اما هيچكدام نتوانستند اين كار را انجام دهند، مطمئن هستم شما مي‌توانيد. با هر شرايطي كه بخواهيد اگر مي‌شود اين را براي آنها تهيه كنيد. ناچار شدم و گفتم باشد. بليتم را عقب انداختم و چند طرح برايشان تهيه كردم و اتفاقا قبول شد. چند كار نقاشي براي ديوار و طاق آنجا انجام دادم كه الا‌ن هست و همه مي‌روند مي‌بينند. اين است كه دست خودم نيست و همان بود كه من را نگه داشت و وقتي برگشتم، ديدم كه آدم دلش مي‌خواهد اينجا كاري انجام دهد، دانشكده‌هاي هنري اصيل ايراني و اسلا‌مي ‌برقرار شود، اما اصلا‌ كسي گوش نمي‌دهد. نه اينكه نخواهند، آن‌قدر مشغله كاري دارند و مجال فكر كردن و انديشيدن برايشان فوق‌العاده كم است كه نمي‌شود. به هر حال دلشان نمي‌خواهد بكنند يا نشده است. اين است كه به شما اطمينان خاطر مي‌دهم كه من براي خودم نمي‌خواهم كاري انجام دهم ولي براي هنر مملكتم مي‌خواهم كاري بكنم. به شما صراحتا عرض مي‌كنم كه اگر اوضاع به اين منوال پيش برود هنر ايران در آينده چنان به ابتذال كشيده خواهد شد كه حدي نخواهد داشت. حالا‌ ديگر خودشان مي‌دانند هر كاري مي‌خواهند بكنند.

آدم فكر مي‌كند شما براي خلق آثارتان از قلم‌موهاي خاصي استفاده كرده‌ايد و ابزار كارتان جادويي است.

نه قلم‌موهاي معمولي است.

همان‌هايي كه همه با آنها كار مي‌كنند؟‌

بله همان‌ها است!

قلم‌گيري‌هاتان هم با آن قلم‌موهايكمياب گربه است؟ از اين دست سازهاي اصفهاني؟

بله، با قلم‌موي گربه است. قلم‌موهايي هم در بازار آمده كه خيلي روانند و اينجا هم فراوان است. قلم‌مو، رنگ و اين چيزها اصلا‌ مساله نيست. در واقع همان آب كم جو تشنگي‌آور به دست تا بجوشد آب از بالا‌ و پست، است.كسي كه مي‌خواهد كار كند بايد آنقدر آگاهي، دانش و در دستش توانايي داشته باشد كه با هر چيزي بتواند به راحتي كار كند.

به نظرم يكي از شيريني‌ها و چيزهاي كيف‌آور در نقاشي ايراني، كار با همين قلم‌موي گربه كذايي و اين بازي با نازكي و ضخامت خطوط است كه محك خوبي هم براي شناسايي سره از ناسره در اين عالم است! لرزش دست آدم ناشي لو مي‌رود.

بله، موسيقي رنگ و رقص خطوط مي‌توانند تا بي‌نهايت تغيير شكل يافته و جنب و جوش خود را با توجه به تاثيرات نور و آفتاب مشرق‌زمين و با ظرافت خطوط و سايه روشن نمايان ‌كنند. آنجا كه انحناي اشيا است و سايه‌روشن حركت بيشتري دارد نقاش از خطوط ضخيم‌تر ياري مي‌گيرد و آنجا كه بازتاب نور در سطح مستقيم است خطوطي نازك‌تر به كار مي‌آيد و نيازمند قلم‌گيري محكم و بي‌لرزش است.

رسيدن به اين قلم‌گيري پرصلا‌بت چقدر سخت بود؟

شروع‌اش مسلما خيلي سخت بود. همان‌طور كه گفتم خيلي كار كردم. بايد تمرين كرد. هنر حاصل مطالعه، تمرين، ممارست و نوعي رياضت شيرين عاشقانه است كه بايد آن را تحمل كرد. راضي نبودن مهم است. من پانزده سال پيش تابلو فروخته‌ام، مثلا‌ در سوئيس بوده يا در يك كلكسيون انگليسي بوده است. باور كنيد به هزينه خودم تابلو برايم برمي‌گردد و من عيبش را رفع مي‌كنم. كار هنري متعلق به زمان حال نيست. 300 سال و شايد تا بي‌نهايت و مدت‌هاي زيادي بماند، پس بايد بي‌عيب باشد. اين دقايقي كه من صرف مي‌كنم براي ترميم و يا تصحيح كارم، زودگذر است اما آن چيزي كه مي‌ماند اثري است كه در كارهايم به وجود مي‌آيد. ‌

نقطه‌پرداز زدن هم خيلي كيف دارد!

اين ظرافت و ريزه‌كاري اين سبك نقاشي است و البته نقطه‌پردازي كه براي زيبا ساختن اثر به كار مي‌رود در مكاتب مختلف نقاشي مشرق‌زمين و ايران سابقه طولا‌ني دارد.

نقاشي ايراني به طبيعت ربط دارد يا بي‌ربط است؟

نقاش ايراني بيش از آنكه به طبيعت وابسته باشد دلبسته گسترش انديشه است كه بي‌نهايت خيال را به حالتي دلپذير شكل مي‌دهد.

حيف‌ترين اثر هنري ايران كه به يغما رفته كدام است؟

كار خيلي خوبي اينجا انجام شد كه فوق‌العاده عالي بود و من آن را تحسين مي‌كنم.كاري كه آقايان مهندس حجت و دكتر حبيبي اقدام كردند، برگرداندن شاهنامه شاه طهماسبي كه به هيچ زباني نمي‌شود سپاسگزاري كرد. خيلي‌خيلي كار بزرگ و شايسته‌اي كردند. ‌

قديمي‌ترين نقاشي ايراني كه خودتان در موزه‌هاي دنيا ديديد كدام بود؟

در موزه‌هايي كه ديده ام از قديمي‌ترين نقاش‌ها و حتي از ماني كار هست. بعد از ماني هم هست و همين‌طور به تدريج جلو آمده است. ما دههزار سال سابقه هنري داريم. نقاشي ايراني هنري نيست كه از جايي به ايران صادر شده باشد. در خود ايران غارهاي توابع لرستان غربي، نقاشي ديواره‌هايش دههزارسال قدمت دارد. در موزه لوورآثاري از پنجهزارسال پيش نقاشي ايران موجود است.

چه نقاش‌هايي در دنيا از نقاشي ايراني ياد گرفته‌اند؟! و چرا خودمان ياد نگيريم؟

سزان، ماتيس و خيلي‌هاي ديگر. نقاشي ايراني مثل سعدي و حافظ است كه هنوز دنيا آن را نشناخته است. مولوي كه به فارسي شعر گفته را مي‌خواهند به خودشان نسبت بدهند. صدام ملعون كتابي چاپ كرده بود به نام عروبه العلماء العجم. در اين كتاب تمام بزرگان ادب ايراني، سعدي، حافظ، مولوي، خوارزمي‌، ابوعلي سينا و همه را گفته بود عرب هستند! اخيرا كتابي چاپ شده بود در لبنان كه يك عربي آن را نوشته بود به نام نقوش هندسيه‌العربيه كه كتاب قطوريست و متاسفانه به زبان‌هاي مختلف دنيا چاپ شده است و تمام نقوش كاشيكاري اصيل ايراني را نوشته نقوش عربي. اين كتاب را خريدم آوردم و به موزه آستان قدس رضوي بردم و به آقاي مهندس عزيزيان كه بسيار مرد علا‌قه‌مندي به هنر ايراني هستند، گفتم جوابيه‌اي براي اين كتاب بنويسيد. نقوشي كه از 700 سال پيش متعلق به ايران بوده و در كتاب‌هاي دنيا ثبت شده، اينها به خودشان منسوب مي‌كنند. انواع و اقسام حيله‌ها و غارت‌هاي فرهنگي را مي‌كنند تا ما را از آنچه داريم تهي كنند. متاسفانه خودمان هم كمك مي‌كنيم فرهنگ هنري‌مان به اين مصيبت دچار شود. من براي كتاب اخيرم كه در ايتاليا چاپ شد چهارماه در فلورانس مطالعه مي‌كردم. آنجا زندگي كردم. گذارم به موزه‌اي جغرافيايي به نام ويچيو افتاد كه در سال 1547 يا 1543 ميلا‌دي ساخته شده است يعني حدود چهارصد و سي - چهل سال پيش. رزومه اش را كه مي‌خواندم ديدم نوشته شده سازنده اين بنا شاهزاده‌اي بوده كه به مسائل جغرافيايي علا‌قه‌مند بوده است. چند سالن بزرگ بود كه تمام دور تا دور و اطراف آن را در آن زمان نقشه جغرافيايي كشيده بودند. چون عاشق ايران هستم طبيعتا به قسمتي رفتم كه مربوط به ايران بود ديدم خليج فارس را نقاشي كرده و نوشته است پرشين‌گلف. بعد رفتم و نقشه كلي جغرافيايي را ديدم و ديدم كه آنجا هم نوشته خليج فارس. آمدم به آقاي دكتر قاسمي ‌كه سفيركبير و اتفاقا مردي شريف و ايران دوست است گفتم تو را به خدا هرچه زودتر تعدادي خبرنگار و روزنامه‌نگار بياوريد تا از اين نقشه‌ها عكس و فيلم تهيه كنند و اين سنديت تاريخي را ثبت كنند. ايشان هم فرستادند و اتفاقا در يك سالنامه‌اي هم چاپ كردند و بعد هم در اسناد وزارت خارجه آمد. اين قدمت ايران است. آنهايي كه نسبت به هنر ايراني بي‌نظر هستند اين توجه را به هنر ايران دارند. حالا‌ آيا هموطنان ما يا آنهايي كه در راس كار هستند واقعا اين كار را مي‌كنند؟ هنرمنداني هستند كه نقاشي ايراني كار مي‌كنند يا نقش قالي خوب كار مي‌كنند و اغلب خيلي سفارش دارند و مجال اينكه به اين مقولا‌ت توجه كنند برايشان نيست. حالا‌ آن دوست عزيز كه گفتند به نقاشي نو توجه نمي‌شود، بايد خيلي در اين مورد تامل كرد.

شايد يكي از علت‌هاي آن مقوله‌اي كه گفتيد اين باشد كه بيشترين تحقيق را روي آثار نقاشي‌هاي ايراني، غربي‌ها انجام داده‌اند و ما رفرنس ايراني كمتر داريم و در واقع كاري نكرده‌ايم!

بله، غربي‌ها تحقيق كرده‌اند وما رفرنس كمتري داريم و جاي تاسف است. ولي ايران خودش منبع است. همين مساجدي كه هستند، كاشيكاري‌ها و همين نقوش بهترين و ارزشمندترين جايي است كه مي‌شود تحقيق كرد.

آثار جديدتان كدامند؟

آثار جديدي كه اخيرا اينجا آورده‌ام ابراهيم است كه ديديد. آن را به آستان قدس رضوي موزه حضرت رضا(ع) تقديم كردم. كاري هم ساخته‌ام به نام توفان مقدس كه مربوط به حضرت مسيح(ع) است. كار غديرخم را ساخته‌ام و تابلوهاي زياد ديگر.

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 17:54  توسط M r  |